السيد محمد تقي المدرسي (مترجم: شريعت)

31

هدايتگران راه نور ، زندگانى كريم اهل بيت حضرت حسن بن علي (ع) (فارسى)

بشكافند و جنازه را از آن بيرون كشند . همچنين آنان از جاسوسان بنى اميّه كه از نقل‌اخبار به حزب اموى خسته نمىشدند ، احساس خطر مىكردند . « 1 » تشييع كنندگان‌از فرزندان وخويشان آن‌حضرت ، از مراسم‌خاك سپارى پيكر پاك امام باز مىگشتند . درون خانهء على هنوز مراسم سوگوارى بر پا بود كه عبيداللَّه بن عبّاس كه از جانب امام بر ولايت بصره گماشته شده بود ، وارد منزل شد . امام حسن به سوى مسجد بيرون آمد و مسلمانان در انتظارى گدازنده ، چشم به راه مقدم وى بودند . ابن عبّاس در رأس مجلس به سخنرانى ايستاد و گفت : اميرمؤمنان وفات يافت در حالى كه جانشينى از پس خود براى شما گذارد . اگر به‌او پاسخ مىگوييد به سوى شما آيد و اگر به خلافت او نا خشنوديد پس كسى را بر كسى اجبارى نيست . مردم ناله و فرياد سر داند . گويى سخن ابن‌عبّاس ، دريايىاز اندوه ودريغ همراه داشت . مردم با صداى بلند بانگ بر آوردند . بگو او به سوى ما بيايد . امام حسن مجتبى به سوى آنان رفت و خداى را ستود و بر او درود فرستاد و آنگاه از شخصيّت اميرمؤمنان تمجيد كرد و دربارهء او فرمود : « در اين شب مردى وفات يافت كه نه نخستين مسلمانان در عمل از او سبقت گرفتند و نه آيندگان به‌او توانند رسيد . او در ركاب رسول‌خدا جهاد مىكرد و به جان خويش از آن‌حضرت پاسبانى مىنمود . رسول خدا صلى الله عليه و آله او

--> ( 1 ) - تاريخ حاوى مظالمى است كه از خواندن آنها موى بر بدن راست مىشود . بنى اميّه براى يافتن جنازهء حضرت امير هزاران قبر را نبش كردند تا شايد پيكر بى جان آن‌حضرت را بيابند و با جسارت بدان كينه‌هاى كهنهء خود را از دل بزدايند ، امّا خداوند چنين نخواست و سعى آنها را باطل كرد .